رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

اولین ترس رادین جوونمون ...

1390/10/21 17:22
615 بازدید
اشتراک گذاری

بیست و یکم دی ماه

سلام عشقم ...

امروز صبح ساعت 11 بیدار شدی (البته از دیشب ساعت 11 خوابیدی و دقیقا راس هر 2 ساعت بیدار میشدی و شیر میخوردی)

شما بغل بابا حمیدرضا بودی و قرار شد که من موهای باباجون رو سشوار بکشم...

همین که سشوار رو روشن کردم چشمهات رو تا ته ته باز کردی و شروع کردی به دست و پا زدن ....من فهمیدم ترسیدی و سشوار رو خاموش کردم و باباجون شما رو به صورت افقی تو بغلش گرفت و شروع کرد به صحبت کردن با شما و من دوباره سشوار رو روشن کردم....

یهو یه بغض خیلی خوشگل کردی نگران( تازه بغض کردن رو یادگرفتی اما فقط در حد تمرین بوده) و زدی زیر گریهگریه..... باباجون هم کلی راه بردت و بوست کرد تا آروم شدی...

الهی بمیرم مامان، اصلا فکر نمیکردم معنای ترس رو فهمیده باشی و در مقابلش عکس العمل نشون بدی ...

و این اولین ترس معنادار گل پسری بود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

farnaz
21 دی 90 21:23
الهی قربون ترست بشم عزیزم . دوست داشتنیه من
مامان نخودی
22 دی 90 11:06
چه جالب امیر مهدی هم دقیقا با سشوار یه بار همینجوری شد و اول یه بغض کرد و بعدش گریه
ایشالا پسرهامون شجاع باشن و از هیچی نترسن

امیدوارم عزیزم
مریم مامان عسل
22 دی 90 16:09
سلام یاسمن جون. چه جالب! ماشالا معلومه پسرت خیلی باهوشه. ماشااللههه!
راستی عسل هم تازگیا لب میچینه! دلم ضعف میره واسه این حرکتش! اینجوری میشه ببین:


عسسسسییییسسسسسم
مامان مریمی
28 دی 90 15:51
بگردم.. خوبه منم بیام صدای تریلی در بیارم شماها بترسین؟ بچه رو زهر ترک کردین که


ههههههههههههه مریمی.
ببخشید خوب
مامی مائده
29 دی 90 22:58
نترس خاله جووووووووون
هستی
30 دی 90 16:01
سلام انار کوچولو به آسمان ها رفت روحش شاد
رادین
30 دی 90 16:03
قربون تو و اون ترست بشم من عزیزم
سحر مامان تانیا
3 بهمن 90 21:57
آخییییییییییییی قربونش برم من، امیدوارم دیگه هیچوقت از هیچی نترسی رادین جونممممممممممممم
مریم مامان پندار
4 بهمن 90 20:42
جیگرتو بخورم که ترسیدی عزیزم
زهرا مامان مه سما
5 بهمن 90 21:04
از دست مامانت الهی بگردم خاله بیا بغلم
مینا مامان فرزام آندیا
8 بهمن 90 22:34
الهی قربون ترسیدنات مرد کوچک
مامان مریمی
10 بهمن 90 16:46
پس کو عکس جدید؟؟؟

بیاین وبلاگ هانا


میذارم.چشمممممم.

میام عزیزم....
گلاره
11 بهمن 90 11:52
سلاممم وای چه جالب حالا من برای اینکه بنیتا رو آروم کنم یا اگه بیخوام به کارام برسم شسوار رو براش روشن میکنم عاشق صدای شسوار و جارو برقیه
یاسمن داشتم امروز عکسهای مسابقه رو به مامانم نشون میدادم تارسیدم به عکس رادین گفت این بنیتاست ههههه انگار حق داشتی که گفتی خیلی شبیهن


قربونش برم بنیتا که عشق منههههه.